اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )

135

سفرنامه اوليويه ( فارسى )

بين دولتين [ ايران و عثمانى ] بوده و اكنون اين دو نهر ، هر دو متعلق به دولت عثمانى است . آبهاى ايالت ايروان به رودخانهء كر ، ارس و درياچهء سوان « 17 » ريزند . آبهاى مملكت آذربايجان ، غالبا به درياچهء وان و درياچهء اروميه مصّب شوند . بعضى هم به رود ارس و رود قزل‌اوزن ملحق گردند . چنان نمايد كه قزل‌اوزن ، همان رودخانه‌اى است كه قدما ماردوس « 18 » يا آماردوس « 19 » مىناميدند و به درياى خزر پيوندد . كردستان عليا و كوه زاگروس تا جانب غربى الوند ، جنگل كمترى دارد . رطوبت زمين نيز كمتر از نواحيى است كه در سمت شمال واقع است و قرب جوار با دو دريا دارد . امّا نباتات و گياه فراوان و بيشتر از ساير ممالك ايران دارد . بارندگى نيز در آنها فزونتر از بقيهء ايران است . آب اين نواحى به وسيلهء رودخانه‌هاى خابور ، قصر [ شوشى ] ، زهاب [ زاب بزرگ و كوچك ، دوس ] ، و دياله و قراسو و غيره اغلب به دجله بريزد . چون از آذربايجان و يا عراق عجم رو به طرف گيلان و مازندران روند ، كوههايى كه در سابق ذكر شد ، در ميانه حايل گردد ، به‌طورى كه تقريبا در طول يك صد و سى فرسخ ، هيچ معبرى و سلكى به جهت عبور يافت نشود ، الّا دو تنگه كه توان از آن عبور كرد . يكى از اين دو كه پل رودبار گويند ، واقع است در نهايت شرقى گيلان كه طول معبرش كمتر از ديگرى است و بسيار تنگ و خطرناك است . در محلى كه كوه از دو طرف از هم منفصل گرديده است ، در سه يا چهار فرسخى و در اثناى راه و طريق ، پرتگاهى هولناك با سنگهايى معلق كه قريب به سقوط است ، ايجاد كرده است . راهى كه در اين سنگها تراشيده [ و ايجاد كرده‌اند ] ، بقدرى تنگ است كه شترى اگر تواند ، به زحمت عبور نمايد . دو رودخانهء شاهرود و قزل‌اوزن در مدخل اين تنگه به هم پيوندند . از پيوستن اين دو رودخانه صدايى مهيب بلند شود و منظره‌اى هولناك مشاهده افتد كه موجب وحشت مسافرين مىشود . تنگهء دوّم كه قدما پيلس يا بورتس كاسپين [ پيله يا دروازه خزر ] مىنامند ، از كوه البرز ، از شرق كوه بلند دماوند گذرد ، از جانب مديه [ منطقهء ماد ] ، داراى دو معبر باشد ، و هر دو معبر به كوه فيروزه مىرسد . يكى از قريهء گيلاس كه ده فرسخ از تهران دورست ، و ديگرى در دوازده فرسخى ، تقريبا از جانب جنوب شرقى است كه محال باغ شروع مىشود . هر دو معبر به فيروز كوه مىرسند ، امّا پيش از آنكه به مسيل رود برسند ، بغازى مشاهده افتاد ، كه از درّه‌اى آيد

--> ( 17 ) . Sevan ( 18 ) . Mardus ( 19 ) . Amardus